عطا ملك جوينى
210
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
دنباوندى « 1 » را قتل كردند ، تا بعد از يك سال كه بر حال واقف شد علوى را با پسرى كه داشت « 2 » قتل كرد ، و چون حسن صبّاح « 3 » بنياد كار و ناموس « 3 » بر زهد و ورع و امر معروف و نهى منكر « 4 » نهاده بود در مدّت سى و پنج « 5 » سال كه در الموت ساكن بود هيچكس در ملك او آشكارا شراب نخورد و در خم نريخت تا بحدّى كه شخصى بر قلعه ناى زده بود او را بيرون كرد و ديگربار بر قلعه راه نداد ، و پسرى ديگر داشت محمّد نام او را به شراب خوردن متّهم كردند فرمود تا او را بكشتند ، و قتل هردو پسر خويشتن را بر آن حمل مىكرد كه بعد از وفات او « 6 » كسى را خيال نيفتد كه او دعوت براى ايشان « 7 » كردست و مقصود آن داشته ، و « 8 » موافق اين ناموس ديگر رفت كه بوقت محاصره « 9 » زن را با دو دختر
--> كذا صريحا فى د ط م ، و كذا ايضا فى جامع التّواريخ a 82 : « سيّدنا حسين و احمد را بفرمود كشتند » ، آ ز ح س ك اين واو عاطفه را ندارند ، و آن غلط فاحش است ظاهرا چه مقصود بدون شك آنست كه حسن صبّاح فرمان داد تا پسرش استاد حسين صبّاح را كه متّهم بتحريك بقتل حسين قاينى بود با احمد دماوندى كه مباشر قتل بود هردو را بقصاص بقتل آوردند ، - ج ى ل اصل جمله را ندارند ، كذا فى آ ز ح ك م س ، و كذا ايضا فى جامع التّواريخ a 82 ، د ط : حسين ، ج ى ل اصل جمله را ندارند ، - رجوع بص 209 حاشيهء 6 ، ( 1 ) نسخ جديده : دماوندى ، ( 2 ) كذا فى عشر نسخ ، د : با پسر ديگر ، ( 3 - 3 ) كذا فى آ ، اغلب نسخ : بنياد ناموس ، ( 4 ) كذا فى جميع النّسخ ، نه « امر بمعروف و نهى از منكر » چنان كه مصطلح امروزه است ، ( 5 ) كذا فى عشر نسخ ، ك : بيست و پنج ، جامع b 82 : سى و هشت ، ( 6 ) بعضى نسخ « او » را ندارند ، ( 7 ) كذا فى س و جامع b 82 ، ح : بذيشان ، باقى نسخ : بريشان ، يا : پريشان ، ( 8 ) آ ج ى ل م واو را ندارند ، ( 9 ) يعنى محاصرهء الموت در مدّت هشت سال بتوسّط عساكر سلطان محمّد بن ملكشاه چنان كه در صفحهء 211 - 212 بدين فقره تصريح خواهد نمود ،